خرید بک لینک

میگوید: تو کنجکاو نیستی. فکر میکنی به یک بار تجربه کردن نمیارزد.

بگو: من درباره خیلی چیزها کنجکاو هستم؛ اما معنایش این نیست که بخواهم خودم قربانی بشوم، یا موش آزمایشگاهی باشم. هرچه باشد، امکان صدمه دیدن من هست؛ پس نمیارزد.

میگوید: همه این کار را میکنند.

بگو: اولا خیلیها خویشتندار هستند، ثانیا بیشتر کسانی که تو میگویی، سرانجام سرشکسته و متأسف میشوند و ثالثا من همه نیستم و میدانم که چه کاری برای من صحیح است.

میگوید: برای اینکه دوستت داشته باشند، باید بیشتر جلو بروی.

بگو: من نمیخواهم برای دوست داشتهشدن، اجازه بدهم کسی از من سوءاستفاده کند.

میگوید: ولی من دوستت دارم.

بگو: پس به تصمیم من احترام بگذار و احساسات مرا پایمال نکن.

میگوید: به من نشان بده که چقدر دوستم داری.

بگو: من با خویشتن داری و انتظار کشیدن تا روز ازدواج به تو نشان میدهم که چقدر دوستت دارم.

میگوید: مشکل تو چیست؟

بگو: من هیچ مشکلی ندارم؛ فقط در برنامه زندگی ام، الان وقت ازدواج و مادر یا پدرشدنم نیست و اصلا آمادگی ندارم که دغدغه حاملگی و یا مبتلاشدن به یک بیماری لاعلاج و یا شنیدن حرفهای انتقادآمیز دیگران را هر روز با خودم داشته باشم؛ پس باید خویشتن دار باشم و انتظار بکشم.

میگوید: کسی که چیزی نمیفهمد.

بگو: خودم که این را میفهمم.

میگوید: تو مرا هیجان زده کردهای و حالا نباید این طور رهایم کنی؛ وگرنه رفتارت در حق من بی انصافی و غیرانسانی است. چطور وجدانت چنین اجازهای میدهد؟

بگو: من مسئول تحریک شدن هیجانات تو نیستم و نمیتوانم به قیمت راضی شدن تو، خودم را به عذاب وجدان و سرزنش بیندازم. تو باید خودت را کنترل میکردی، . پس به نفع خودت است که یاد بگیری خودت را کنترل کنی.

میگوید: اگر قبول نکنی، دیگرانی هستند که با اشتیاق میپذیرند.

بگو: برایت متأسفم که مرا به خاطر این چیزها دوست داشتی؛ خوشحال میشوم که به سراغ دیگران بروی.

برچسب: نویسنده: بنیامین شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 17:22

صفحه بندی